آیا تا به حال پیش اومده که از خودتون بپرسید؛ آخر دنیا کجاست؟!فکرش را بکنید…! دنیایی به این بزرگی آخرش یک روز تموم می شه و ما آدم ها بدون اینکه حتی خبر داشته باشیم فقط در انتظار ته کشیدن دنیا می نشینیم و صبر می کنیم! … شاید نیازی نباشه که خیلی ازاین آدم هایی را که منتظر ته کشیدن دنیا نشسته اند رو بیش تر از این به انتظار گذاشت! آخه یک جاهایی توی همین کره خاکی هست که آخر دنیا است .هیچ وقت هم تموم نمی شه !شهر قشنگ ما هم یک جایی داره که می تونیم به اون جا لقب آخر دنیا رو بدیم.اونجا همیشه آخر دنیا بوده و آخر دنیا می مونه!!!
مشهد- محله خواجه ربیع. بولواری هست به نام بهمن (نامي كه زياد شنيده ايم ! و معمولا با شادي برخي از ما ايراني ها همراه بوده است! – چه روزي بود!22بهمن را مي گويم…) کافی است فقط به سمت چپ بولوار بروي . فرقی نمی کند از کدام کوچه و یا خیابان شروع کنی ، مهم این است که هر چه پیش می روی به آخر دنیا نزدیک تر می شوی! راستی نگفتم، آخر دنیا کچاست؟! شهرک شهید چمران.

از سرو وضع کوچه و خیابان های این شهرک گرفته تا در و دیوار خانه ها. همه چیز آنقدر گویا هست که دیگر فکر اینکه اینجا آخر دنیا ست ر ا از سرت بیرون می کنی . چون مطمئن مي شوي كه در آخر دنیا هستی و ديگرنیازی به فکر کردن درباره ي آن نیست!
آدم هایی که در اینجا زندگی می کنند نیز دیگر به چنین چیز هایی فکر نمی کنند! آنها آنقدر مشکل دارند که حتی یادشان می رود که در آخر دنیا زدگی می کنند.بعضی ها آب ندارند. بعضی دیگر برق ندارند. خانه هایی نیز در این شهرک وجود دارد که نه برق دارد، نه گاز دارد، نه آب . تنها چیزی که دارد، آدم هایی است با صفا و اما صبور که حتی نسبت به حداقل حقوق خودشان هم آشنایی ندارند. البته؛ بعضي از آنها (تعداد بسيار كمي) آنقدر ها كه فكر اش را مي كنيد صبور و مهربان نيستند. فقط كافي است نگاه چپ به آنها بكني ! آن وقت خواهي فهميد كه مهرباني يعني چه!!

مردم اينجا فقط امیدوارند. امیدوار به روزی که این دنیای کثیف روزی تمام شود و آنها حق شان را بگیرند! مردم این شهرک البته که درد و دل هایی نیزدارند. از گرانی های کمر شکن گرفته تا بیکاری جوانان شان. و از همه مهم تر پر پر شدن جوانان جلوی چشم پدران و مادران! گفتم که بی کاری در اینجا بیداد می کند؟ اینجا پر است از جوان های بی کار و البته معتاد.پیش تر هم گفته بودم که خیابان ها و کوچه های این شهرک سرو وضعی معلوم دارند.فقط کافی است به آن نگاهی بیاندازی .ازآب جاری از لوله های فاضلاب منتهی به خیابان ها گرفته تا بوی متعفن مردار حیوانات اهلی در لابه لای آشغال های وسط محلات! راستی گفتیم آشغال. مردم می گویند شهرداری اصلاً اینجا را فراموش کرده .گویا یادشان رفته است که مشهد محله ای به نام چمران دارد.البته آنها چمران را به خوبی می شناسند، شاید بهتراز هر کس دیگر !! اما محله چمران را … کسی چنین توقعی از آنها ندارد!!
البته گلايه ها فقط از شهرداري نيست. فكر اش را بكنيد بعضي از آدم ها كه مجبور شوند ، حتا ميان تلّي از آشغال و زباله هاي متعفن هم زندگي مي كنند. براي مثال جاي دوري نمي روم. در همين شهرك كه انتهاي آن به كالي خالي از آب و سر شار از فاضلاب و زباله متعفن ختم مي شود،آدم هايي هستند كه روز و شب شان را در آن سپري مي كنند. بعضي ها نيز محل كارشان آنجاست. جمع آوري زباله و …
با یکی از اهالی صحبت می کردم. او از همه بیچارگی های عالم می گفت. از اینکه ماهیانه فقط 70 هزار تومان حقوق دارد با همین حقوق باید شکم خودش و چند سر عائله را سیر کند. حالا خرج های جانبی هم بماند.مثلا خرید پوشاک سالیانه ، خرید لوازم التحریر بچه ها ! و… وگاهی اوقات خرید نان هم می شود خرج های جانبی !
دیگری از امنیت می گفت . از اینکه شبها را نمی توانند بیرون بیاییند. ازترس اینکه مبادا معتادانی که گوشه دیوار خانه شان در حال سیر آفاق هستند آسیبی به آنها برسانند.

فكر اش را بكنيد ! بايد هر روزتان را با ديدن اين تصاوير آغاز كنيد…
گویا این درد بیشتر ساکنان محله است. چه دردی ؟! پرسه های (ولگردی ) شبانه معتادین درشهرک چمران. یکی از اهالی دیوار کنار خانه اش را به من نشان می دهد و از من می خواهد به خوبی به آن نگاه کنم. کنارخانه ي آنها قطعه زمین کوچکی بود پر از خاو خاشاک و نوخاله های ساختمانی و البته زباله های متعفن. در کنار همه این نازیبایی ها در این قطعه زمین کوچک ، تشکی هم خودنمایی می کرد که شبها مأمن معتادین تزریقی است. و در کنار این تشک کذایی انواع و اقسام سرنگ های آلوده معتادین را نیز می بینی . این وقتی برایم غیر قابل تحمل تر شد که دیدم زنان و کودکان ساکن در خانه های اطراف مجبوراند هر روز این صحنه را ببینند و البته هیچ کار دیگری هم غیر از این ندارند. ظاهراً به همسایه گی با معتادین تزریقی و ناله های آنها عادت کرده اند !
راستي…انگار اين همه ” امنيت “ كه مملكت ما از آن لبريز شده ! در اين منطقه خبري از آن نيست! وقتی که در کوچه پس کوچه های شهرک چمران قدم می زنی ، یأس را می فهمی ، فقر را به چشم می بینی و زیر دندان هایت مزه می کنی . نا امنی را با پوست و استخوان ات لمس می کنی و از همه مهم تر، بی کاری جوان های محله را.
وقتی که سرنگ های آلوده به خون جوان های معتاد را می بینی ، آنوقت خواهی فهمید که این غول بی شاخ و دمبی که بعضی ها آن را جدی نمی گیرند و به آن پوزخند می زنند چه ها که با جوان های این مملکت نکرده است – راستي چرا بعضي ها مدام مي گويند ارزش خون شهيدان را نگه داريد!، شاید با دیدن این همه سرنگ رها شده در کوچه و خیابان ، التماس های محسن (يكي از جوان هاي محله ) را برای اینکه کسانی !بیایند وبرای این جوان ها کار ایجاد کنند را بهتر درک کردم.
چاره ای نداری جز اینکه فقط از سیاهی بنویسی، چون چیزی به جز سیاهی نمی بینی . راستی… واقعاً دلمان را به چه چیز خوش کرده ایم.کجای این این قصه به خواب ابدی رفته ایم و حاضر نیستیم چشم های مان را باز کنیم.
می دایند؟ آخر دنیا همین جا است کنار خانه مان ، جلوی چشم های مان ، توی کوچه ، توی خیابان …

وقتی که در کوچه پس کوچه های شهرک چمران قدم می زنی ، یأس را می فهمی ، فقر را به چشم می بینی و زیر دندان هایت مزمزه می کنی!

10 comments
Comments feed for this article
آوریل 2, 2007 در 4:07 ب.ظ
حمیدرضا
شرم آور است
آوریل 2, 2007 در 6:47 ب.ظ
ازل
با سپاس از دغدغه انساني شما
به اين مطلب لينك داده شد
آوریل 2, 2007 در 7:33 ب.ظ
درمانگر
با سلام متاسفانه در شهر مقدس مشهد با ثروت و امکاناتی که این شهر دارد دیدن و شنیدن چنین مناظری ناراحت کننده است اما وجود این موارد دلیل واقعی اش چیست ؟ امیدوارم به خواست خداوند در آینده ای نه چندان دور نه تنها در شهر ما مشهد بلکه در کلیه شهرهای کشور بخصوص شهرهای لب مرز شاهد چنین مناظری نباشیم.
آوریل 2, 2007 در 8:28 ب.ظ
katoore
سیاهی اونقدر سیاهه که دیگه نفرین توش رنگ می بازه…
آوریل 3, 2007 در 2:18 ب.ظ
بهادر
واقعا رنگ مشهد مقدس كه مامن غريبترين اولاد پيغمبره بايد اينطور باشه . شرم آورو تاسف برانگيزه!
آوریل 5, 2007 در 11:49 ب.ظ
آشنا
متاسفانه با وضع وحشتناک مسکن در مشهد روز به روز بر جمعیت حاشیه نشین افزوده میشه و تعداد جوانان ناامیدی که هیچ کاری جز قمار کردن با زندگی خود ندارند،بیشتر میشه.
آوریل 8, 2007 در 5:51 ق.ظ
maryam
مجيد جان دنيا به اين راحتي ها تمام نمي شه،يعني من اينجوري فكر ميكنم.
متأسفانه هر روز بايد منتظر يك بدترش باشيم و دنيا همچنان ادامه داشته باشه!
آوریل 8, 2007 در 11:19 ق.ظ
maryam
راستي مجيد جان اسم اون بلواري كه نوشتي “بهمن” ه ! 22 بهمن آخر نخريسي ميشه، اون تهش هم كوي كارمندانه!
آوریل 8, 2007 در 6:46 ب.ظ
مجيد اديبي
ممنون مريم عزيز از تذكر ات…
لحاظ شد.
پاينده باشي.
اکتبر 4, 2007 در 1:40 ب.ظ
مهناز
با سلام
من هم خيلي متاسف شدم.
بايد مسولين خجالت بكشند.اون وقت ادعاي همه چيز دارن .
البته يك سوال دارم ؟ اين شهرك شهيد چمران همان روستاي مال اباد سابقه يا با هم فرق دارن؟
اگر همون روستاي مال اباده شما اهالي محله رو ميشناسين؟ ايا فرد تحصيل كرده اي ميشناسين تو روستا؟
خواهش ميكنم جوابمو به ميلم بفرستين.