سلام به همه ی دوستان عزیز- بالاخره پس از شونصد قرن! تصمیم  گرفتم که وبلاگ « ما وفردا » را به روز کنم- توی این مدت البته بار می خواستم به این مهم نائل شوم، اما نشد که نشد. برای نمونه؛ به مریم و مصطفا قول داده بودم گزارشی رو که از وضعیت زندگی زنان حاشیه شه مشهد تهیه کرده بودم را دراین وبلاگ ارائه بدهم.

متاسفانه به دلایل متعدد و بهانه های مختلف این مهم میسرنشد. البته ناگفته  نماند که بخش  عمده این تعلل  در به روز رسانی وبلاگ به خاطر فراموش کردن یوزر- پسورد بود که پس از  کمی جستجو مشخص شد که یوزر و پسورد سرجایش بود اما حواس من نه !

 

امیدوارم از امروز استارت «ما وفردا» به صورت ویژه بخورد و شما دوستان عزیزهرهفته گزارش و یا  مطلبی جدید رو در این اینجا بخونید.

 

 در این پست گزارشی از وضعیت یکی از محله های مشهده که توی پست های  قبلی هم گزارشی از اون رو خوندید- البته این گزارش  که الان می خونید برا هفته نامه« شهر آرا » تهیه شده و نمی دونم که آیا این مطلب چاپ شده یا نه و حتا چقدر از اون- در صورت چاپ – حذف و یا تغییر کرده!

 به هرحال این رویه فقط برای این پست می باشد و از روزهای آینده بدون شک مطالبی را در این وبلاگ می خوانید که حداقل  قابلیت چاپ در نشریات مکتوب رو ندارند!!

 

 

سینمایی از جنس یک محله

 

 

رشد وتوسعه محله نسبتی مستقیم دارد به ایجاد و تقویت عناصری که در نهایت به توسعه ی پایداریک محله منجرمی شود.همچنین ایجاد منابع هویت زای موجود در مناطق شهری، خود به عنوان منبعی بالقوه برای ارتقاء کیفی سطح زندگی دریک محله به شمارمی آید.

شاید ایجادامکانات وفراهم نمودن استفاده ی آسان ازاین امکانات، درهمه ابعاد ازجمله فرهنگی، اقتصادی و … ،اولین گام برای توسعه یک محله به شمار آید.

برای مثال ایجاد فضاهای فرهنگی و سرمایه گذاری برای تقویت کارکرد های این فضاها، گامی موثر در بالفعل نمودن پتانسیل های یک محله محسوب می شود که سینماها به عنوان یک مرکز فرهنگی و تفریحی، از جمله  ظرفیت هایی است که نقش بسزایی در توسعه ی محلات ایفا می کند.

 

این «بهمن»چه شادی ها که نیاورد…!

 

اما هفته ی گذشته، شهروندان مشهدی شاهد بازگشایی مجموعه ی سینمایی «بهمن» واقع درمحله ی خواجه ربیع بودند، که در نوع خود شادی زاید الوصفی به اهالی منطقه و به خصوص سینما دوستان مشهدی داد، زیرا پس ازسال ها رکود وانفعال این مجموعه سینمایی، جمعه گذشته شاهد بازگشایی و ازسرگیری فعالیت آن بودیم. موضوعی که به نوبه خود کاری بزرگ و درخورتوجه به شمارمی آید.

بی شک ازسرگیری فعالیت های سینما«بهمن»آن هم در منطقه ای که همواره ازکمبودامکانات وفضاهای فرهنگی مناسب رنج می برد، نقطه آغازی است برای توسعه و رشد این منطقه ازمشهد.

بازگشایی سینما بهمن بهترین بهانه بود تا به سراغ اهالی این محله بروم وشورو حال آنها را ثبت کنم و خود را در این شادی بزرگ سهیم نمایم.البته پیش از آنکه به سراغ  مردم بروم، حضور مسوولین فرهنگی شهرمان و همچنین مدیران سینما بهمن را مغتنم شمرده و نظر آنها را در خصوص بازگشایی مجموعه سینمایی بهمن جویا شدم.

 

 

سینماهای مشهد، ظرفیتی رو به بالا

 

محمد کاظم دبیری، رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی مشهد دراین باره می گوید: با آغاز به کار و از سرگیری فعالیت های مجموعه سینمایی بهمن، تعداد یازده سالن فعال سینما در مشهد که شامل  سینماهای، آفریقا، هویزه، قدس و سیمرغ می شود،به 14 سالن سینمایی افزایش یافت.

البته رئیس اداره فرهنگ و ارشاد  اسلامی مشهد از بازگشایی واحداث چند سالن سینما درشهرمشهد خبر داد واظهارداشت: امیدواریم تا پایان سال جاری امکان بازگشایی دو سینمای دیگر وهمچنین افتتاح دو سینمای جدید التاسیس را درمشهد شاهد باشیم.

وی افزود: بازگشایی سینمای بهمن واقع درمنطقه  قاسم آباد وهمچنین بازگشایی سینما «شهرقصه» واقع درمنطقه گلشهرمشهد، مواردی هستند که امیدواریم طی ماه های اخیر شاهد آغاز به کار آنها باشیم.

دبیری با اشاره به فعالیت های صورت گرفته درخصوص احداث سالن های سینما درمشهد گفت: هم اکنون مراحل ساخت مجموعه سینمایی«پردیس» واقع درمنطقه طلاب مشهد تا حدودی به انجام رسیده است و در صورت برطرف شدن مشکلات آن و با ادامه مراحل ساخت و نصب تجهیزات، امیدواریم تا پایان سال جاری و یا ابتدای سال آینده شاهد افتتاح سینما باشیم.

وی خاطرنشان ساخت: سینمای «پیروزی» واقع در بولوارپیروزی مشهد نیز مراحل اجرایی و ساخت را طی کرده است وهم اکنون آماده افتتاح می باشد منتها این امرمنوط به برطرف شدن مشکل مالکیت آن است واگر این مشکل هم حل شود، درهمین ماه می توانیم شاهد آغاز به کار سینما «پیروزی» باشیم.

وی درادامه با اشاره به تعطیلی سینما بهمن و برخی ازسالن های سینمای مشهد درسال های اخیر، گفت: معمولاساخت مجموعه های سینمایی با مشارکت بخش خصوصی و با کمک ازمنابع بانکی، مشکلاتی را برای فعالیت وادامه کار این سینماها به همراه دارد، چرا که دربعضی مناطق شاید فعالیت سینماها توجیح  اقتصادی کمتری داشته باشد، هرچند که در مواقعی نیز نتوانسته اند پاسخگوی استقبال مردم  باشند که سینما بهمننیزدرمقطعی به همین مشکلات برخورد و پس از آن توسط انجمن سینمای جوانان کشورخریداری و در پاره ای از زمان هم فعال شد، اما به دلیل عدم مدیریت مدیران وقت، به تعطیلی کشیده شد اما امروز خرسندیم که با مکاتبات وپیگیری هایی که داشته ایم امروزشاهد از سرگیری فعالیت این سینما باشیم.

دبیری با بیان اینکه مالک سینما بهمن مشهد انجمن سینمای جوانان کشوراست، اظهارداشت: هم اکنون نماینده انجمن سینمای جوانان ایران درمشهد مسؤول پیگیری امورسینما بهمن می باشد.

وی درعین حال گفت: سینما«شهر قصه» هم به دلایلی که سینما «بهمن» به آن دچار بود به تعطیلی کشیده شد که آن سینما هم توسط انجمن سینمای جوانان ایران خریداری شده است وهم اکنون درحال رایزنی هستیم تا سینما شهر قصه هم فعالیت اش را آغازکند.

 

یک سالن سینما فقط برای اهالی آن

محمد کاظم دبیری ازساخت سالن سینمای مجتمع فرهنگی هنری امام رضا(ع)مشهد واقع در بوستان ملّت خبرداد وگفت: البته این سینما فقط برای نقد فیلم و برگزاری نشست های تخصصی فیلم سازان درنظر گرفته شده است وکاربری دائمی اکران فیلم درآنجا مطرح نیست.

رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی مشهد با اشاره به افزایش چشمگیرسالن های سینمای مشهد درماه های آینده به انجام مذاکراتی درخصوص ساخت سینما درطرقبه مشهد اشاره کرد وگفت: اخیرا درطرقبه نیزبحث ساخت سینما را پیگیری می کنیم واگرکسی شرایط مالی را برای ساخت سینما درطرقبه داشته باشد، اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان مشهد این امکان را برای متقاضیان ساخت سینما در منطقه ییلاقی طرقبه فراهم می کند.

وی درپایان گفته هایش درخصوص فعالیت سینماها درمحله های محروم شهر اظهار داشت: بی شک این مناطق دارای پتانسیل بالا و تراکم جمعیت بسیاری هستند و نیازمنطقه نیز برافزایش و ایجاد امکانات فرهنگی است و به خاطردارا بودن جمعیت بالا، فعالیت سینماها دراین مناطق دارای توجیه اقتصادی نیزهست و ما امیدوارم که اگرفعالیت های سینما بهمن به طورمناسب مدیریت شود نتایج مثبتی را درزمینه سینما داری به همراه داشته باشد.

 

 

سینما، نماد توسعه ی محله

اما سید رضا حسینی، مدیر مجموعه سینمایی بهمن مشهد نیزبا تاکید برنقش تاثیر گذار سینما ها در توسعه ی محله، می گوید: یکی ازدلایل ما برای آغازفعالیت های این مجموعه سینمایی، ترویج هنرسینما و فراهم نمودن امکانات رفاهی و تفریحی برای مردم منطقه می باشد واین درحالی است که باتوجه به محدوده جغرافیایی منطقه خواجه ربیع وجاده کلات، امکانات رفاهی وتفریحی دراین منطقه وجود ندارد وبرهمین اساس امیدواریم این مجموعه به عنوان یک مکان تفریحی و رفاهی برای شهروندان وحتی اهالی روستا های اطراف جاده کلات، اوقات فراغت خانواده ها را به نوعی پوشش دهد.

وی افزود: هرفعالیتی در قالب مجموعه های مختلف فرهنگی، صنعتی، اقتصادی و…، یک فرایند رشد توسعه را به همراه دارد، حال می خواهد این مجموعه اقتصادی، صنعتی و یا فرهنگی باشد زیرا کانون تجمع افراد با سلایق مختلف ودیدگاه ها ونگرش های مختلف (ازبعد تجاری و صنعتی و …) ایجاد می شود و درنهایت باعث رونق وشکوفایی محله می شود.

وی خاطرنشان ساخت: ازسرگیری فعالیت سینما «بهمن» باعث شد که بحث اشتغال زایی نیز به همین وسیله ایجاد شود وهم اکنون نیروهای بومی منطقه دراین مجوعه سینمایی مشغول به فعالیت هستند،هدف ما نیزبه کارگیری نیروهای جوان این منطقه است هرچند که تعداد افراد بسیارمحدود هستند اما این فعالیت، گام کوچکی است برای توسعه محله خواجه ربیع.

 

از بن بست خارج شدیم

برق شادی وشورواشتیاق برای پذیرایی ازمخاطبان درچشمان علی رضایی، مدیرداخلی سینما«بهمن» موج می زند و این خوشحالی را به هیچ وجه نمی تواند پنهان کند، وی درخصوص ازسرگیری فعالیت سینما بهمن می گوید: خوشحالم که این سینما بازگشایی شد، 5 سال بود که این مکان به یک محل متروکه  تبدیل شده بود اما امروز به لطف خدا این مجموعه فعالیت اش را شروع کرده است و شور و نشاط را به منطقه بازگرداند.حتی طی این چند روزکه درحال انجام مقدمات بازگشایی سینما بودیم اهالی محله ابرازمی کردند که “پیش ازبازگشایی سینما، این محله به یک محله بن بست تبدیل شده بود، اما امروز،محله زنده شده است.”

رضایی گفت: امیدوارم با بازگشایی این سینما امکانات دیگری هم به این محله بیاید وحتی به لحاظ وضعیت ظاهری هم چهره محله تغییر کند، زیرا مردم این منطقه طی این چند سال خیلی غریب بودند واین سینما می تواند درعین حال که باعث ازغربت درآمدن این مردم باشد، به عنوان هویت محله نیز شناخته شود.

امید یکی ازجوانانی است که به همراه خانواده اش ازخیابان کلاهدوزمشهد برای دیدن فیلم به سینما بهمن آمده است. اومعتقد است: وجود سینما درفرهنگ سازی و پر کردن اوقات فراغت بهترین ابزاربه شمار می آید وبهترین وسیله برای خانواده هاست تا اوقات خوبی را در کنارهم سپری کنند.

این شهروند جوان می افزاید: متاسفانه امروز انواع و اقسام لوح های فشرده از فیلم های روز را در بازارسیاه می ینیم که پیش از آنکه درسینما به نمایش درآیند به دست مردم می رسد، من امیدوارم با  ترویج فرهنگ تماشای فیلم درسینماها، دیگرشاهد این قضیه نباشیم زیرا سینما، یکی ازسالم ترین تفریحات به شمارمی آید.

 

پارکینگی برای کامیون های دیروز!

اما بازگشایی مجموعه سینمایی بهمن علیرغم اینکه موجبات شادی اهالی منطقه را در پی داشته، درعین حال بهانه ای بود برای مطرح شدن دغدغه هایی ازسوی اهالی محله، شاید خواندن این نظرات از حلاوت وشیرینی بازگشایی سینما بهمن بکاهد اما در نوع خود بسیار قابل  تأمل  و در خور توجه است و پیگیری مسوولان زیربط را برای حل این مشکلات می طلبد.

 

پس ازپایان  گفتگوبا مسوولین واهالی منطقه در سینما که به نوعی حاوی نکات امیدوار کننده بود، سری هم به آن طرف بولواربهمن زدم، دقیقا روبروی سینما . راست اش را بخواهید،  وضعیت ظاهری حاشیه بولوار حتی کوچه ها و خیابان ها حال و روزخوشی  ندارد، عدم رسیدگی به  وضعیت  ظاهری پیاده رو ها وهمچنین عدم  رعایت نظافت در جوی های آب و حاشیه بولوار و کوچه ها به شدت چشم هر بیننده ای را به خود معطوف می کند، نمی دانم از کجا شروع کنم، از زباله هایی که  روی هم تلنبار شده اند یا  از بوی بد ناشی از لجن های کنارخیابان ها.

شاید این ها را که نوشته ام فقط بخشی ازموضوع است، شاید نکته قابل تأمل  تر این بود که ببینی چند کودک در حال بازی روی سرسره ای هستند که دیگر سرسره نیست و بیش از آنکه وسیله ای برای سرگرمی و شادی  آنها باشد، مایه نگرانی  والدین آنها و تهدیدی برای سلامتی  کودکان است.

تاب و الاکلنگ نصب شده در این زمین هم کمی از سرسره اش ندارند،  انگار که سال های سال است  این مکان متروکه شده است. نه از چمن خبری هست، نه ازسرسبزی و نه از آب، زمین بازی کودکان  امروز،  تبدیل شده به  پارکیگ کامیون های دیروز!

 

سینما به شرط آبادی…

به سراغ اهالی محل رفتم و نظرشان را درباره بازگشایی سینما پرسیدم، شاید با بیش از 15 نفر به گفتگو پرداختم و هر کدام شان دغدغه ای داشتند، یکی از مشکلات اش می گفت، دیگری از گرانی. اما آنچه که  درکلام همه ی آنها مشترک بود نگرانی از وضعیت نامناسب ظاهری بولوار بهمن و محله شان بود.

بی شک همه آنها ازبازگشایی سینما بهمن خوشنود بودند اما … انگار تمام دغدغه آنها رسیدگی به  نظافت و سرو سامان گرفتن ارائه خدمات شهری در محله بود.

علیرضا شعبانی یکی ازساکنان بولواربهمن می گوید: سینما خوب است به شرطی که اول به فکر زیبایی و رفع نازیبایی های محله هم باشند.ابتدا باید محله را آباد کنیم واین آبادی به چشم بیاید، هرچند که سینما هم می تواند دراین قضیه تاثیرگذار باشد وما هم امیدواریم مسؤولان حداقل به خاطر فعالیت ورونق این سینما هم که شده به فکر زیبایی محل و سرو سامان دادن به وضعیت آن باشند.

یکی دیگرازاهالی هم می گوید: اولین گام برای توسعه محله ما، درست کردن همین فضای سبز روبروی سینما است که امروزعملا به یک زمین مخروبه و محل تخلیه زباله های مردم تبدیل شده است.

 

فریدون نیزساکن بولواربهمن است، اوهم معتقد است که شهرداری باید به صورت ویژه برای رفع مشکلات مناطق محروم مشهد اقدام کند.

 فریدون به زباله ها و وضعیت نا مناسب بصری محل شان اشاره می کند ومی گوید: وضعیت را می بینید، این زمین خاکی تنها پارک محله ما محسوب می شود و این اصلا خوب نیست. 

وی نیزدرپایان اظهاراتش با نگرشی مثبت به فعالیت های سینما بهمن خاطر نشان کرد: افتتاح سینما خیلی خوب و در نوع خود مایه افتخاراهالی منطقه است، اما به جزاین، محله ما نیازمند ایجاد امکانات و زیبا شدن هم هست.

در پایان تهیه این گزارش دیگر حرفی برای گفتن نداشتم، زمان ازدست ام خارج شده بود، فقط این را می دانستم که از ساعت 9 و 45 دقیقه صبح درمحل بودم، شاید حدود4 ساعت درحال گفتگو وعکس گرفتن ازمحله بودم، فقط با خستگی تمام، من هم دعا می کنم؛ ای کاش به بهانه این سینما هم که شده به درد دل ساکنان بولواربهمن رسیدگی شود…

 

 

 

 

 

 

 

 

سلام…

بالاخره سومين شوراي شهر مشهد نيز فعاليت اش را شروع كرد…

اعضاي شوراي سوم هم احتمالا آمده اند تا شعار هاي شان را عملي كنند.حتما اين جور است.

همان گونه كه نمايندگان پارلمان شهر در دور هاي گذشته به همه ي شعار هاي شان جامه ي عمل پوشاندند!!

 شايد شما هم با نظر من موافق باشيد! نه ؟!

راستي يك توضيح ! : راست اش رو بخواهيد مي خواستم به مناسبت شروع به كار سومين شوراي شهر مشهد گزارشي را درباره ي عمده ترين تصميمات و همچنين عملكرد اعضاي  دومين دوره شوراي شهر چيزهايي بنويسم. اما ببخشيد!!

واقعا وقت ندارم و هنوز خيلي كار هاي عقب افتاده دارم كه اوووه …!!! معلوم نيست كي تمام مي شوند!

هر چند كه نيمي از گزارشي را كه قرار بود براي اين پست بنويسم ،‌ نوشته شده اما  كامل نيست!

به هر حال با وجود همه ي گرفتاري هايم دليل نمي شود كه من هم هيچ كاري نكنم. حال براي اين پست گزارشي را از برخي  جلسات دومين شوراي شهر مشهد ارائه مي دهم. البته گزارشي تصويري با اندكي زير نويس و توضيح!!

من هم اميدوارم هر چه زودتر كارهاي عقب افتاده ام را زودتر انجام بدهم !!

خب منتظرتان نمي گذارم…

گزارش را ببينيد:

              Image and video hosting by TinyPic

 يكي از داغ ترين جلسات شوراي دوم به استيضاح شهردار اختصاص داشت…بعضي  از اعضا هم نطق هاي آتشيني خطاب و عليه آقاي  شهردار داشتند!

اما آقاي شهردار استيضاح نشد!

 

                     Image and video hosting by TinyPic

برخي ديگر از نمايندگان مردم هم فقط فكر مي كردند… البته با مشاوره ي ديگر اعضاي شورا كه شما هم در اين تصوير رئيس كميسيون فرهنگي شورا ي شهر را در حال رايزني با ديگر اعضا مي بينيد!!

      صندلي ها خاليه !!؟

      Image and video hosting by TinyPic

نه – صندلي خالي ؟ شما توي اين تصوير صندلي خالي مي بينيد؟!

 

         Image and video hosting by TinyPic

بعضي ديگر هم به دليل شب بيداري هاي بسيار براي حل مشكلات مردم ! كمي استراحت مي كنند.خب چه جايي بهتر از جلسه علني شورا ، آن هم در حضور خبرنگاران و عكاسان!!

       Image and video hosting by TinyPic

نه… گفتم كه ايشان خواب نبودند… فقط كمي استراحت مي كردند!

 

     Image and video hosting by TinyPic

اين آقا هم كه خوابيده (نه نخوابيده!!) رئيس شوراي شهر هستند! البته كه آقاي رئيس از همه بيشتر خسته مي شوند!‌

 

                                         Image and video hosting by TinyPic

  آخيش … جقدر خوب بود!!!

Image and video hosting by TinyPic

                                                   يعني چي ميشه؟!!… اصلا ، ‌ميشه يا نميشه؟!!

              Image and video hosting by TinyPic

ديدي ؟ بالاخره شد… من مي دونستم كه مي شه

( البته كه اينجا مشهد است ، ‌باور كنيد )

          Image and video hosting by TinyPic

اينجا هم  جايي از مشهد مي باشد!

          Image and video hosting by TinyPic

اين ها هم تعدادي از ادم ها (همشهري هاي من )هستند كه منتظر نشسته اند … شايد كسي بيايد كاري كند… 

     شايد كسي بيايد…

                          Image and video hosting by TinyPic

                                                           حتا اين كوچولو هم  منتظره…

من هم منتظر ام… مثل شما

یک روز آفتابی با آسمانی آبی…

Image and video hosting by TinyPic
 

« پنجره باز است ،

و آسمان پیدا ست...

آسمان در چارچوب دیدگه پیدا.

مثال دریا ژرف،آبهایش ناز و خواب مخمل آبی .»1 

روزی دیگر ، باز هم محله ای دیگر . حاشیه ای دیگر و شاید آدم هایی دیگر. در پی این دیگر ها و دگرگون شدن ها گویی فقط یکنواختی است که به تو سلام می کند!! و به استقبال ات می آید.این بار هم به رسم خود، از تمام راه های راست شهرعبور کردم و بعد… به حاشیه رسیدم . حاشیه ای مثل همه حاشیه ها! محله هایی که مولود نابرابری اند .((مولود اقتصاد ضمخت شهری )) این حرف را یکی از اساتید دانشگاه برایم می گفت.

اين بار هم  میهمان بچه های یکی دیگر از مناطق حاشیه نشین شهرمشهد هستم. محله مهرآباد. اینجا مهر آباد است ، مهر هست ،آباد و آبادی اما… اگرروزی گذارت به این منطقه افتاد،شاید!! خواهی دید که سر هر کوچه و پس کوچه، جوانی  و یا جوانانی ایستاده اند و شاید این ایستادن ها رسم همیشگی آنها ست!!به سراغ آنها می روم ، باز هم در پی گفتگویی صمیمانه با آنها که تمام آروزهایشان انگار رنگ باخته و اصلن آرزویی ندارند!!این ها حرف های من نیست،حرف جواد است . جوان 25 ساله ای که به هزار امید آرزو درس اش را نیمه تمنام گذاشت و تا کار نان و آبداری برای خودش دست و پا کند ،اما نشد تا اینکه رفت سربازی ، سربازی هم تمام شد اما از کار خبری نشد…!!جواد می گوید: “شاید بیشتر بچه های این محل وضعیتی شبیه به من داشته باشند . خیلی از اونها درس و مدرسه رو به امید پیدا کردن یک کسب و کار خوب رها کردند و حالا مثل من مجبور اند صبح تا شب سر کوچه ها بايستند.از او می پرسم : فکر می کنی وضعیت به همین منوال پیش بره و تا آخره عمرت باید همین طور در انتظار کار باشی ؟ پس کی  می خواهی به خودت تکون بدی و تو بری سراغ کار؟! به من می خندد، سرش را تکان می دهد و باز هم می خندد، آن قدر که شرمنده می شود. جواد در پاسخ به سوأل من می گوید : ” ای آقا ، خیلی ها من و امثال من را به بی تحرکی و ، تنبلی و … متهم می کنند و می گویند شما جوان ها به کم پروری عادت کرده اید، ولی باور کن هر کار سخت و طاقت فرسایی را که تو فکرش را بکني  من تجربه کرده ام، نمی شود آقا جان، کسی حاضر نیست از منافع خودش بگذرد تا تو سر کار بروی! ” سپس ادامه می دهد: ” بسیاری از جوان های هم سن و سال من ، آنهایی که درس و مشق را رها کردند تا به سراغ کار و زندگی بروند ،هیچ وقت فکرش را نمی کردند که با رها کردن درس ، شاید زندگی شان را هم رها کنند، شاید همه چیزشان را از دست بدهند.، ما همه قربانی شدیم ، قربانی ندانم کاری خودمان و اطرافیان مان. البته باید انصاف هم داشت، شاید هر کس دیگری هم به جای ما بود مجبور به ترک تحصیل می شد، چون کسی به فکر ارتقاء فکر و تحصیلات نیست،همه به فکر یک لقمه نان اند تا زندگی شان را به هر شکلی طی کنند.”از جواد خداحافظی می کنم ،راهم را پیش می گیرم، با این که روز شنبه است و معمولاً روزهای شنبه محلات و کوچه و پس کوچه ها در خلوت ترین روزها ی خودشان به سر می برند،اما در مهر آباد انگار روز تعطیل است و همه جوان ها  جمع شان جمع است. به خصوص در خیابان اصلی شهرک.با هم از همه چیز می گویند. از آخرین فیلم هنرپیشه محبوب هندی گرفته تا جدید ترین آلبوم موسیقی یک خواننده لس آنجلسی و حتی از سیاست هم می گویند. واقعاً جالب است! گویا آنها هم حقیقت را فهمیده اند و اما هیچ وقت  نمی خواهند بروی خودشان بیاورند. به سراغ یکی از این جمع های دوستانه می روم.جمع صمیمی دارند. محسن ، علیرضا ، سعید و امیرمحمد. به گفته خودشان از بچگی با هم اند.همه شان با هم به مدرسه رفتند و دسته جمعی نیز درس و مدرسه را رها کردند تا …واقعاً نمیدانم چه چیز از آنها سوال کنم. می ترسم در پاسخ به سوألات ام همان جواب های همیشگی و گلایه های باب شده بین این قشر از جامعه را تحویل ام دهند. از اینکه مثلاً تفریح ندارند،کار ندارند، کسی آنها رانمی بیند و … که واقعاً و متأسفانه ورد زبان همه هم سن و سال های خودم شده. برای همین این بار پرسشی دیگر دارم.از آنها می پرسم : چقدر روزنامه می خوانید ، چقدر برای شما خواندن روزنامه مهم است و تا چه اندازه این احساس نیاز به روزنامه خواندن در شما وجود دارد؟علیرضا می گوید: راست اش را بخواهی من به شخصه اصلن روزنامه نمی خوانم، چون مطلبی که به درد من بخورد نیست. یا آگهی است ، یا ته مانده اخبار تکراری رادیو و تلویزیون! البته دعواهای سیاسی حضرات هم در ان به وفور چاپ می شود. متأسفانه در روزنامه های ما خبری از حل مشکل نیست، این همه از جوان ها می گویند ،اما کسی گوشش به این حرف های روزنامه ها بدهکار نیست!محسن : ببین دوست عزیز!خودت بگو، جوانی که نه کار درست و حسابی دارد و نه کسی در زندگی او را جدی می گیرد، کی احساس نیاز به روزنامه خواندن دارد؟این جوان صبح تا شب باید بدود ،بدود بدود تا شاید لقمه ای نان گیرش بیاید. البته بگویم که همه ما روزنامه خوان های قهاری هستیم اما فقط ویژه آگهی ها و استخدام نیروی کار.هرچند که هیچ کدام از شرایط را هم نداریم! سعید هم می گوید: چرا کسی نیست که به این روزنامه ها ورادیو تلویزیون بگوید که این قدر درذوغ ننویسند!! از او می پرسم چرا دروغ؟!! می گوید : “صبح تا شب این همه خبر چاپ می کنید از گفته های فلان وزیر و فلان مدیر و … که همه آنها از حل شدن مشکلات و بهتر شدن وضعیت سخن می گویند،آخریکی نیست به اینها بگوید،چرا دروغ می گویید !! مگر وضع ما فرقی هم کرده که این قدرشما روزنامه چی ها ازآن یاد می کنید . اگر هم می خواهید از این جور خبر ها بنویسید ،  بگویید که خبر های خوب فقط مال از ما بهتران است. مال بچه مثبت ها و عزیز دل های بعضی ها است!! مال بچه پولدار ها و آقازاده هاست.” سعید سپس ادامه می دهد: “باورکن هر وقت این اخباررا که درآن درباره ي بهترشدن وضعیت جوان ها و بیشتر شدن کار برای آنها و دادن وام های میلیونی به آنها نوشته ، می خواهم سرم را به دیوار بکوبم!! آخر چرا اینقدر بزرگنمایی می کنید، چرا اینقدرمی خواهید بگویید که وضعیت خوب است؟! “محسن  حرف سعید را قطع می کند و می گوید :” چند وقت پیش در تلویزیون نشان دادند که در یکی از استان ها برای کار پیدا کردن جوان ها جشن به راه انداختند، ای کاش می آمدند و وضعیت ما را هم می دیدند ، شاید از این طریق برای ما هم یک جشنی برپا می کردند!!”اما امیر محمد، بچه به ظاهرآرامی به نظر می رسد ، خب گوش می کند و فقط به تایید سرش را تکان می دهد. از امیر محمد هم می خواهم نظرش را در این باره بگوید، امیر محمد با مكث می گوید : “راست اش را بخواهی باید بگویم که؛ ما جوانهاي پايين شهر همیشه دلما ن را خوش کرده ایم به حرف ها و قول ها و وعده وعید هاي مسوولان! ، اما ظاهراً دیگر این دلخوش کردن ها فایده ای ندارد، روزنامه ها هم نمی توانند برای ما کاری انجام بدهند. اگر هم شما می بینی بیشتر از اینکه وقت مان را به خواندن روزنامه اختصاص بدهیم ،صرف کوچه گردی ها و حرف های دیگرمی زنیم ، چون دیگر دل خوشی نداریم، دلمان خوش است به همین دور هم ایستادن ها و جوک گفتن ها و نوار گوش کردن ها و … شاید که از این طریق کمی آرام شویم . از فردا هم که خبری نداریم قرار است چه اتفاقی بیفتد، پس همین وضعیت را عشق است ، شما هم هی برو خبر و گزارش تهیه کن، آخرش که چه؟!! ” ( همه با هم می خنیدم)

Image and video hosting by TinyPic از جمع دوستانه و صمیمانه ي بچه ها جدا می شوم. آنها را با دنیای خودشان تنها می گذارم و به سمت پارک محله می روم. آدرس را همن بچه ها به من داده بودند.پارک را پس از طی کردن کوچه و پس کوچه های فراوان بالاخره پیدا می کنم. از دور حضورسه جوان درپارک محله پیداست. خوشحال می شوم و به سراغ آنها می روم اما…ظاهراًبد موقع مزاحم دوستان شده ام، داشتند به هم پول می دادند و چیزهایی می گرفتند!!! آري بدترين موقع وقتي است كه سر زده به سراغ آدم ها بروي! ان هم موقع خريد و فروش مواد مخدر!! (كاش به توصيه امير محمد گوش مي كردك كه مي گفت به پارك نرو !‌چيزي در آنجا نيست!!)

تا من را دیدند ، خودشان را جمع و جور کردند، راستش را بخواهید من هم خودم را جمع و جور کردم و با خودم گفتم ای کاش نمی آمدم!باور کنید واقعاً نمی دانستم چه کنم ، هر آن منتظر واکنش آنها بودم، چون واقعاً بد موقع  و درست سر بزنگاه رسیده بودم، هر سه آنها خودشان را برای نشان دادن عکس العملی به رفتار من آماده کرده بودند، من هم با دلهره و فقط برای اینکه زودتر آنجا را ترک کنم ، ازآنها پرسیدم ، بچه ها این طرف ها مسجد کجاست؟ و در پاسخ من گفتند ، شیعه هستی یا سنی ، گفتم : فرقی نمی کند ، مسجد مسجد است و جایی برای عبادت، خندیدند و آدرس هر دو مسجد را به من دادند. آنها را و آنجا را زود ترک کردم، واقعاً که مسجد چه جای خوبی است!شاید عکس هایی که از محل کرفته ام گویا باشد، اماهمه ي آن چیزی نیست که دیدم…اینها فقط نمونه ای از وضعیت جوان هي مهرآباد است. سر هر کوچه که بروی با همین منظره روبرو خواهی شد، عده زیادی ازجوان ها که نه کار دارند ونه …  

آری … آسمان آبی است. آبی آبی آبی …!!!

 1-     مهدی اخوان ثالث 

آیا تا به حال پیش اومده که از خودتون بپرسید؛ آخر دنیا کجاست؟!فکرش را بکنید…! دنیایی به این بزرگی آخرش یک روز تموم می شه و ما آدم ها بدون اینکه حتی خبر داشته باشیم فقط در انتظار ته کشیدن دنیا می نشینیم و صبر می کنیم! … شاید نیازی نباشه که خیلی ازاین آدم هایی را که منتظر ته کشیدن دنیا نشسته اند رو بیش تر از این به انتظار گذاشت! آخه یک جاهایی توی همین کره خاکی هست که آخر دنیا است .هیچ وقت هم تموم نمی شه !شهر قشنگ ما هم یک جایی داره که می تونیم به اون جا لقب آخر دنیا رو بدیم.اونجا همیشه آخر دنیا بوده و آخر دنیا می مونه!!!

مشهد- محله خواجه ربیع. بولواری هست به نام  بهمن (نامي كه زياد شنيده ايم ! و معمولا با شادي برخي از ما ايراني ها همراه بوده است! – چه روزي بود!22بهمن را مي گويم…) کافی است فقط به سمت چپ بولوار بروي . فرقی نمی کند از کدام کوچه و یا خیابان شروع کنی ، مهم این است که هر چه پیش می روی به آخر دنیا نزدیک تر می شوی! راستی نگفتم، آخر دنیا کچاست؟! شهرک شهید چمران.

      

از سرو وضع کوچه و خیابان های این شهرک گرفته تا در و دیوار خانه ها. همه چیز آنقدر گویا هست که دیگر فکر اینکه اینجا آخر دنیا ست ر ا از سرت بیرون می کنی . چون مطمئن مي شوي كه  در آخر دنیا هستی و  ديگرنیازی به فکر کردن درباره ي آن نیست!

آدم هایی که در اینجا زندگی می کنند نیز دیگر به چنین چیز هایی فکر نمی کنند! آنها آنقدر مشکل دارند که حتی یادشان می رود که در آخر دنیا زدگی می کنند.بعضی ها آب ندارند. بعضی دیگر برق ندارند. خانه هایی نیز در این شهرک وجود دارد که نه برق دارد، نه گاز دارد، نه آب . تنها چیزی که دارد، آدم هایی است با صفا و اما صبور که حتی نسبت به حداقل حقوق خودشان هم آشنایی ندارند. البته؛  بعضي  از آنها (تعداد بسيار كمي) آنقدر ها كه فكر اش را مي كنيد صبور و مهربان نيستند. فقط كافي است نگاه چپ به آنها بكني !‌ آن وقت خواهي فهميد كه مهرباني يعني چه!!

      

 مردم اينجا فقط امیدوارند. امیدوار به روزی که این دنیای کثیف روزی تمام شود و آنها حق شان را بگیرند! مردم این شهرک البته که درد و دل هایی نیزدارند. از گرانی های کمر شکن گرفته تا بیکاری جوانان شان. و از همه مهم تر پر پر شدن جوانان جلوی چشم پدران و مادران! گفتم که بی کاری در اینجا بیداد می کند؟ اینجا پر است از جوان های بی کار و البته معتاد.پیش تر هم گفته بودم که خیابان ها و کوچه های این شهرک سرو وضعی معلوم دارند.فقط کافی است به آن نگاهی بیاندازی .ازآب جاری از لوله های  فاضلاب منتهی به خیابان ها گرفته تا بوی متعفن مردار حیوانات اهلی در لابه لای آشغال های وسط محلات! راستی گفتیم آشغال. مردم می گویند شهرداری اصلاً اینجا را فراموش کرده .گویا یادشان رفته است که مشهد محله ای به نام چمران دارد.البته آنها چمران را به خوبی می شناسند، شاید بهتراز هر کس دیگر !!  اما محله چمران را … کسی چنین توقعی از آنها ندارد!!

البته گلايه ها فقط از شهرداري نيست. فكر اش را بكنيد بعضي از آدم ها كه مجبور شوند ،‌ حتا ميان تلّي از آشغال و زباله هاي متعفن هم زندگي مي كنند. براي مثال جاي دوري نمي روم. در همين شهرك كه انتهاي آن به كالي خالي از آب و سر شار از فاضلاب و زباله متعفن ختم مي شود،آدم هايي هستند كه روز و شب شان را در آن سپري مي كنند. بعضي ها نيز محل كارشان آنجاست. جمع آوري زباله و …

 با یکی از اهالی صحبت می کردم. او از همه بیچارگی های عالم می گفت. از اینکه ماهیانه فقط 70 هزار تومان حقوق دارد با همین حقوق باید شکم خودش و چند سر عائله را سیر کند. حالا خرج های جانبی هم بماند.مثلا خرید پوشاک سالیانه ، خرید لوازم التحریر بچه ها ! و… وگاهی اوقات خرید نان هم می شود خرج های جانبی !

دیگری از امنیت می گفت . از اینکه شبها را نمی توانند بیرون بیاییند. ازترس اینکه مبادا معتادانی که گوشه دیوار خانه شان در حال سیر آفاق هستند آسیبی به آنها برسانند.

      

    

  فكر اش را بكنيد ! بايد هر روزتان را با ديدن اين تصاوير آغاز كنيد…

گویا این درد بیشتر ساکنان محله است. چه دردی ؟! پرسه های (ولگردی )  شبانه معتادین درشهرک چمران. یکی از اهالی دیوار کنار خانه اش را به من نشان می دهد و از من می خواهد به خوبی به آن نگاه کنم. کنارخانه ي آنها قطعه زمین کوچکی بود پر از خاو خاشاک و نوخاله های ساختمانی و البته زباله های متعفن. در کنار همه این نازیبایی ها در این قطعه زمین کوچک ، تشکی هم خودنمایی می کرد که شبها مأمن معتادین تزریقی است. و در کنار این تشک کذایی انواع و اقسام سرنگ های آلوده معتادین را نیز می بینی . این وقتی برایم غیر قابل تحمل تر شد که دیدم زنان و کودکان ساکن در خانه های اطراف مجبوراند هر روز این صحنه را ببینند و البته هیچ کار دیگری هم غیر از این ندارند. ظاهراً به همسایه گی با معتادین تزریقی و ناله های آنها عادت کرده اند !

راستي…انگار اين همه ” امنيت “ كه مملكت ما از آن لبريز شده ! ‌در اين منطقه خبري از آن نيست! وقتی که در کوچه پس کوچه های شهرک چمران قدم می زنی ، یأس را می فهمی ، فقر را به چشم می بینی و زیر دندان هایت مزه می کنی . نا امنی را با پوست و استخوان ات لمس می کنی و از همه مهم تر، بی کاری جوان های محله را.

وقتی که سرنگ های آلوده به خون  جوان های معتاد را می بینی ، آنوقت خواهی فهمید که این غول بی شاخ و دمبی که بعضی ها آن را جدی نمی گیرند و به آن پوزخند می زنند چه ها که با جوان های این مملکت نکرده است – راستي چرا بعضي ها مدام مي گويند ارزش خون شهيدان را نگه داريد!، شاید با دیدن این همه سرنگ رها شده در کوچه و خیابان ، التماس های محسن (يكي از جوان هاي محله ) را برای اینکه کسانی !بیایند وبرای این جوان ها کار ایجاد کنند را بهتر درک کردم.

چاره ای نداری جز اینکه فقط از سیاهی بنویسی، چون چیزی به جز سیاهی نمی بینی . راستی… واقعاً دلمان را به چه چیز خوش کرده ایم.کجای این این قصه به خواب ابدی رفته ایم و حاضر نیستیم چشم های مان را باز کنیم.

     می دایند؟ آخر دنیا همین جا است کنار خانه مان ، جلوی چشم های مان ، توی کوچه ، توی خیابان …

      

 وقتی که در کوچه پس کوچه های شهرک چمران قدم می زنی ، یأس را می فهمی ، فقر را به چشم می بینی و زیر دندان هایت مزمزه می کنی!

 

سلام هاي بهاري من ،‌ به همه ي دوستان خوب…

لازم مي دانم  پيش از آنكه به طور جدي فعاليت  وبلاگ «ما و فردا؟» را آغاز كنم اين توضيح را بدهم كه در اين وبلاگ فقط قرار است  حرف هايي را بزنيم. اما اينكه اين صحبت ها و دست نوشته ها تا چه اندازه كار گشا است! خود من شك دارم ! فقط مي خواهم باب موضوعي را باز كنم و در ادامه براي پيشبرد و رسيدن به هدفي خاص از شما دوستان عزيز كمك بخواهم . در اين كه چه كنيم و يا اينكه؛ راه بهتر كدام است؟

راست اش را بخواهيد براي چگونه شروع كردن كمي ترديد داشتم،‌نمي دانستم از كدام باب وارد شوم و موضوعاتي كه مورد نظر ام بود را مطرح كنم. به همين خاطر تصميم گرفتم با ارايه گزارش هايي از حاشيه شهر مشهد شروع كنم.

آري … موضوع حاشيه نشيني در اين كلان شهر موضوع بي اهميتي نيست آن چنان كه حتا بسياري از نابساماني هاي شهري متاسفانه در اين مناطق به شدت موج مي زند و همه و همه به خاطرنبود مديريت ( بي كفايتي مديريتي) در اين شهر و نيز دلايل بسيار ديگري از جمله مسايل فرهنگي و موضوعاتي همچون مهاجرت و… است كه هر كدام از آنها نيازمند بحث و گفتگو هاي بسياري است.

البته مشكل حاشيه نشيني فقط مختص به مشهد نيست و امروز بسياري ديگر از شهرهاي بزرگ  و حتا متوسط ايران با اين معضل دست و پنجه نرم مي كنند! (اين هم ارمغان مديران خوب و با كفايت است ديگر!)

راست اش را بخواهيد موضوع حاشيه نشيني  و پرداختن به مشكلات مناطق حاشيه اي را نيز از اين بابت مطرح نمودم ؛ ‌چرا كه بيشتر از دو سال است كه دائما در اين مناطق در حال رفت و آمد هستم و به تهيه گزارش هايي از اين مناطق مشغول !

با اينكه برخي از اين گزارش ها در يكي از هفته نامه هاي مشهد به چاپ مي رسيد -  و اتفاقا مورد توجه مخاطبان هم قرار گرفته بود- با اين حال به دليل كم بودن حجم صفحات و نيز محدوديت هايي از قبيل خط قرمز هاي حكومتي و حتا نگرش هاي خاص مدير مسوول آن نشريه ،‌ارائه اين نوع گزارش ها آن طور كه بايد، مطرح نمي شد و  متاسفانه كم كم به تكرار مبتلا شد.

حال قصد دارم همان گزارش ها را و البته بسياري ديگر از گزارش هايي را كه هر گز به چاپ نرسيد را در اين وبلاگ با رويكردي متفاوت تر از آنچه كه در آن نشريه به چاپ مي رسيد ارايه دهم. شايد كه موضوعات طرح شده در اين گزارش ها كه حاصل گفتگوي من با اهالي اين مناطق ( اغلب جوان ها ) است كمي براي درك بيشتر معضل حاشيه نشيني به كار آيد و حداقل هيچ كه نداشته باشد ! كد هايي را به ما مي دهد…. شايد شناخت ما  از ديگر شهرونداني كه هيچ خبري از آنها نداريم  وهمواره به عنوان شهروندان درجه دوم  به آنها مي نگريم بيشتر شود .  البته شايد …

و نيز ؛ اينكه آنها نيز قرباني اند و خود را تسليم جبر تحميلي !  اين روزگار  كرده اند!

البته اين گزارش ها فقط بخشي از كار است و در مرحله نخست فقط جنبه ي  توصيفي  دارد از فضاي حاكم بر اين مناطق  و شرايط اجتماعي  مناطق حاشيه نشين مشهد .با اين كه اين گزارش ها  به  تحليل تخصصي و كارشناسانه ي  معضلات حاشيه نشيني نمي پردازد، اما در عين حال و به مرور، گفتگو ها و مقالات كارشناسي شده و تخصصي نيز در همين وبلاگ منتشر خواهد شد.

و امروز شروع مي كنيم… شايد كه اتفاقي بيافتد!!!…

سلام

اينجا قراره بشه فردا. جايي كه مي خواهيم از فردا بگيم

اما اين از فردا گفتن ها رو بايد در همين امروز ترجمه كنيم و براي ترجمه اون نيازي به چيزي جز آگاهي نداريم

پس بياييم به كمك هم براي فرداي خودمون ،‌ سعي كنيم بيشتر بدونيم

 براي شروع از خودمون شروع كنيم

شما مي تونيد در ما و فردا ؟ دغدغه هاي يه جوون رو بخونيد. جووني كه مثل خيلي هاي ديگه است و مثل هيچ كس ديگه اي نيست به جز خودش

اين جوون كارتونيست هم هست و البته تو كارخبر هم … اي تا حدودي . البته هنوز يه نيمچه خبرنگار ه كه داره براي رسيدن به آرزوهاش تلاش مي كنه

حالا آرزوهاي اين جوون چيه؟!!

مي تونيد از اين به بعد به اين خونه بياييد و آرزوهاي اين جوون رو،‌دغدغه هاش  و حرف هاش رو بخونيد.اگه خوشتون اومد كه هيچ ! اما اگه خوشتون نيومد مي تونيد به اون فحش بديد و مي تونيد اين كار رو هم نكنيد بستگي به خودتون داره!!